بدون عنوان....

نوشته های برتر

بدون عنوان....

آسمان
بدون عنوان.... نوشته های برتر

یکی هست... ولی الان دیگه نیست...

میم مثل مرتضی....
میم مثل مرد.....
میم مثل مرگ.....
بازی با کلمات کار من نیست...
اما شنیدم که میگویند: نمیدانی چه داشتی تا وقتی از دستش بدهی.... 
اما موضوع اینجاست ما میدانستیم چه داشتیم....
اماااااا.....
فکر می کردیم هیچگاه از دستش نمیدهییییم....



تاريخ : شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 16:31 | نویسنده : آسمان |

چه تلخ است با بغض بنویسی...!

با خنده بخوانند... .

 

 

 



تاريخ : پنجشنبه دهم مهر 1393 | 10:19 | نویسنده : آسمان |

بازم مدرسه....

سلام دوستای مجازی من!

 

آخ آخ .. داریم کم کم به دوستای صمیمی مون نزدیک میشیم!!!Gemini

درسته صبح باید زودی پاشیم و یه سِری حالگیری های خودشو داره ..! 

ولــــــــــی ....... 

بازم ماییم و دوستای صمیمی مون که میتونیم هرروز ببینیمشون!! 

بازم شیطنت هامون!!!! 

بازم خنده ها و مسخره بازی های سر کلاس!!! 

بازم زیر میز یواشکی شکلات خوردنامون!! 

بازم خل و چل بازی هامون! 

بازم خوشحالی هامون بعد گرفتن نمره های خوووووووووب!

بازم عکسای باحال و خنده دار گرفتنامون! Cool Girl

بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

خب دیگه نبینم کسی بگه واااای چند روز دیگه اینجور و اونجور میشه دوباره!!!

باید بگی اومدم با دوستای صمیمیم شاخ مدرسه و داشنگاهو بشکونم!!

آره ما اینیم دیگه! 

خلاصه دوباره من هستم و یه عااااااالمه دوست صمیمی و خل و چل و دیوونه و مهربون  !!!

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 18:12 | نویسنده : آسمان |

...

 

 

بزرگترین حماقت انسان در زندگی...

.

.

.

.

لبخند زدن به کسیه که ارزش لگ زدنم نداره...



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 12:38 | نویسنده : آسمان |

چارلی چاپلین میگه...

 

آخر همه چیزخوب است....

پس اگر چیزی خوب نبود بدان هنوز پایانش نرسیده.... .

 



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 11:49 | نویسنده : آسمان |

....

قلب کال من،در فصل دست های تو می رسد...

فصلی برای تمام رویاها...

دستی برای تمام فصل ها... .



تاريخ : شنبه دهم خرداد 1393 | 19:48 | نویسنده : آسمان |

...

به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن...

تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است که هر چه به هم نزذیکتر شوند...

تیرش کشنده تر است....



تاريخ : جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 | 21:45 | نویسنده : آسمان |

باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنار می گذارم....

اما امشب همه ی جملات را فراموش کرده ام....

همینطور بی وزن و بی هوا آمده ام بگویم...




پدرم روز مبارک....



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 | 19:16 | نویسنده : آسمان |

1....

دست به صورتم نزن!

می ترسم بیفتد قاب خندانی که بر چهره دارم

و بعد....

سیل اشکهایم تو را ببرد

و باز من بمانم و تنهایی... .



تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 19:19 | نویسنده : آسمان |

...

خاطرات مثل یه تیغ می مونه...که رو رگت میکشی...

نمی بره ، اما تا می تونه زخم می کنه...



تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 18:2 | نویسنده : آسمان |

...

شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک هایمان شسته شوند...

تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم...



تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 17:59 | نویسنده : آسمان |

...

چقدر سخته واسه رسیدن به ستارت تا آسمون بری

اما وقتی رسیدی ببینی صبح شده...



تاريخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392 | 17:49 | نویسنده : آسمان |

چه روزگار دلگیریست...

این روزها برای هر کس که سوزنش را

نخ میکنی برایت دروغ میبافد...



تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | 18:53 | نویسنده : آسمان |

            حرفهای دلم را انبار می کنم

                            این روزها

               هر چه را انبار کنی،

                 گران تر می شود...



تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | 18:48 | نویسنده : آسمان |

000

تاريخ : شنبه سیزدهم مهر 1392 | 20:52 | نویسنده : آسمان |

...


گاهی از خیال من گذر می کنی...

بعد اشک می شوی...

رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من...



تاريخ : جمعه بیست و دوم شهریور 1392 | 20:16 | نویسنده : آسمان |

من از نسل کوروشم...

من از نسل کوروشم ! که من ماندم و ماهیانه 45 هزار تومان یارانه !!!
من از نسل ستارخان و باقرخانم ، که فقط ترافیک ِخیابانش برایم مانده !!
از دریای کاسپین ، فقط ویلاهای ساحلی اش مانده برایم !!
از خلیج فارس اش ، فقط رای گیری هایش !!
از آذربایجانش ، برایم جُکهایش مانده!!
از آزادی بیان ، برایم دیوارهای دستشویی های عمومی ماند !!
ابراز احساساتم شد"اس ام اس " !!
زندگی ام گره خورده به زندگی مجازی !!
فریادم شد دکمه های سرد کیبورد !!
آری ؛من از نسل "کوروش"ام...



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 | 22:11 | نویسنده : آسمان |

33...


غمگینم ...

همانندپرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده ...

و به این فکرمیکندکه چگونه بمیرد؟گرسنه وآزادیاسیرواسیر....



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 | 19:16 | نویسنده : آسمان |

32...

هر چیزی زمانی دارد،نفس هم که باشی،دیر برسی من رفته ام...



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 | 20:27 | نویسنده : آسمان |

نوروز....

نوروز پاس داشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی....



تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 | 10:35 | نویسنده : آسمان |

آخرین نقطه!...

هر بار که مرا میدید ، گریه می کرد! آخرین بار

که به سراغم آمد، دیوانه وار می خندید! وقتی حالت استفهام را

در نگاه من دید،با طعنه گفت: تعجب مکن که چرا می خندم ، من دیگر

آن زن سابق نیستم ! بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی ، و من 

های های گریستم!...

تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی 

سرگردان ، در گوشه ی چشمش لنگر انداخت؟. با طعنه گفتم:

بنا بود گریه نکنی، پس این قطره اشک چیست!؟ اشک را با 

دست پاک کرد و فیلسوفانه گفت:این؟این قطره ،اشک نیست! نقطه 

است!میفهمی؟(نقطه)! این آخرین نقطه ایست که

با آخرین جمله ی آخرین فصل کتاب ایمانم ، بعشق

مردان ،گذاشتم!من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم!...

جز...یکپارچه گیشان در نامردی!...



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 17:4 | نویسنده : آسمان |

31...

یک ساعت تمام ، بدون آن که یک کلام حرف بزنم ،

به رویش نگاه کردم:

فریاد کشید که:آخر خفه شدم! چرا حرف نمی زنی؟؟

گفتم. نشنیدی ؟!... برو !....



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 16:46 | نویسنده : آسمان |

30...

دهقان پیر ، با ناله میگفت : ارباب!آخر درد من یکی 

دو تا نیست،با وجود اینهمه بدبختی، نمی دانم خدا چرا

 با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟!

دخترم هم چیز را دو تا می بیند!

ارباب پرخاش کرد که بدبخت:چهل سال است نان مرا 

زهرمار میکنی! مگر کور بودی، ندیدی که چشم دختر من هم

« چپ» است؟

گفت: چرا ارباب دیدم...اما...چیزی که هست، دختر

 شما همه ی این خوشبختی ها را دوتا می بیند...ولی

 دختر من ، این همه بدبختی ها را....



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 16:32 | نویسنده : آسمان |

گل زرد...

گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد...!

برای یک لحظه ی نا تمام ، قلبم از تپش افتاد...

با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری؟!

گفت:نه!باور کن،نه!ولی چون تو را واقعا دوست دارم،

نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی، برای پیدا

کردن گل زرد، زحمتی به خود هموار کنی...



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 16:24 | نویسنده : آسمان |

29...

عادت آدم هاست....

سیگار هم کامش را داد زیر پا لهش می کنند!!!!!



تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | 17:35 | نویسنده : آسمان |

28...

برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشی

این جهان ، جهان تغییرات است نه تقدیر....



تاريخ : شنبه پنجم اسفند 1391 | 18:24 | نویسنده : آسمان |

27...

آرزوهایت را یه جایی یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیره ، ولی........

ولی تو یادت میره چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود........



تاريخ : شنبه پنجم اسفند 1391 | 18:22 | نویسنده : آسمان |

26...

به تاوان دل شکسته ام هزاران دل خواهم شکست

گناهش پای دلی که دلم را شکست....



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 | 10:45 | نویسنده : آسمان |

25...

دیشب که نمیدانستم برای کدامیک از دردهایم گریه کنم کلی خندیدم.....! 

صادق هدایت.



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 | 17:15 | نویسنده : آسمان |

24...

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن،

چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدم ها رد میشی......



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 | 17:13 | نویسنده : آسمان |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.