بدون عنوان....
نوشته های برتر
هر بار که مرا میدید ، گریه می کرد! آخرین بار
که به سراغم آمد، دیوانه وار می خندید! وقتی حالت استفهام را
در نگاه من دید،با طعنه گفت: تعجب مکن که چرا می خندم ، من دیگر
آن زن سابق نیستم ! بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی ، و من
های های گریستم!...
تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی
سرگردان ، در گوشه ی چشمش لنگر انداخت؟. با طعنه گفتم:
بنا بود گریه نکنی، پس این قطره اشک چیست!؟ اشک را با
دست پاک کرد و فیسوفانه گفت:این؟این قطره ،اشک نیست! نقطه
است!میفهمی؟(نقطه)! این آخرین نقطه ایست که
با آخرین جمله ی آخرین فصل کتاب ایمانم ، بعشق
مردان ،گذاشتم!من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم!...
جز...یکپارچه گیشان در نامردی!...
یک ساعت تمام ، بدون آن که یک کلام حرف بزنم ،
به رویش نگاه کردم:
فریاد کشید که:آخر خفه شدم! چرا حرف نمی زنی؟؟
گفتم. نشنیدی ؟!... برو !....
دو تا نیست،با وجود اینهمه بدبختی، نمی دانم خدا چرا
با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟!
دخترم هم چیز را دو تا می بیند!
ارباب پرخاش کرد که بدبخت:چهل سال است نان مرا
زهرمار میکنی! مگر کور بودی، ندیدی که چشم دختر من هم
« چپ» است؟
گفت: چرا ارباب دیدم...اما...چیزی که هست، دختر
شما همه ی این خوشبختی ها را دوتا می بیند...ولی
دختر من ، این همه بدبختی ها را....
برای یک لحظه ی نا تمام ، قلبم از تپش افتاد...
با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری؟!
گفت:نه!باور کن،نه!ولی چون تو را واقعا دوست دارم،
نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی، برای پیدا
کردن گل زرد، زحمتی به خود هموار کنی...
سیگار هم کامش را داد زیر پا لهش می کنند!!!!!
این جهان ، جهان تغییرات است نه تقدیر....
خدا یادش نمیره ، ولی........
ولی تو یادت میره چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود........
به تاوان دل شکسته ام هزاران دل خواهم شکست
گناهش پای دلی که دلم را شکست....
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن،
چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدم ها رد میشی......
خاطرات پرواز روزی صد بار او را خواهد کشت...
اگر چه در سمت چپ شما قرار دارد
اما همیشه راست خواهد گفت....
نه اصلاح کرد
و
نه پاک کرد
فقط می توان آن را پذیرفت و درس گرفت...
ابر باش تا منتظرت باشند كه بیایی....
کسی تورا در آغوش نمی گیرد
ایستادگی تنهایی می آورد...
پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا مال من است!
اما سهراب تو قضاوت کن؟!
بر دل سنگ زمین جای من است؟
من نمی دانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست
صبر کن ای سهراب قایقت جادارد؟؟؟
منم از همهمه ی اهل زمین بیزارم...
به سراغ من اگر می آیید، تند و آهسته چه فرقی دارد؟
مثل سهراب،دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد
مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من...
و خش خش برگها همان آوازی بود که گمان می کردم میگوید...
دوستت دارد....
به این فکر کن چقدر بهت اعتماد داشته....
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند
گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..
عاشق که شدی کوچ میکنند....
و میروی و دل ز دست می رود
مرو که با تو هر چه هست میرود
دلی شکستی و به هفت آسمان
هنوز بانگِ این دل شکسته می رود
نمی خورَد غمِ خمار ِعاشقان
که جام ما شکست و مست می رود
از آن فراز و این فرود غم مخور
زمانه بر بلند و پست می رود
بیا که جان ِ سایه بی غمت مباد
وگرنه جانِ غم پرست می رود
شب ِ غمِ تو نیز بگذرد ولی
درین میان دلی ز دست میرود
تو دستان خودت را تکیه گاهی کن
برای شانه ی سست نیلوفر
تو تکرار جوانه شو برای شاخه ی سیبی
بگو تا نشکفتد لعل شکوفه باز می میری
تو خوشه چین خواهش شو برای
رد پای سبز بارانها
تو دریا باش از احساس برای فصل آبانها...
"ارد بزرگ"
مدیون کسی است که که مدت ها قبل درختی کاشته است....
زیرا از قبل هم وجود داشته است....
فرصت های زیادی برای تعویض حالتان خواهید داشت،
اما هرگز فرصت تغییر گفته هایتان را پیدا نخواهید کرد....
اندیشیدن را متوقف کنید و حرکت کنید....
| Design By : RoozGozar.com |

