نوشته های برتر

   
 
 
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطرههای باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی.... .

...نوروز مبارک

 
نوشته شده در  شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:15  توسط آسمان  | 
     
هیچوقت قرص هایی که حال آدم رو خوب میکنند...

جای خوب هایی که دل آدم را قرص می کنند ...

نخواهند گرفت...

 
نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:42  توسط آسمان  | 
     
زمانی که با هیولا ها مبارزه می کنی ، مواظب باش تا به یکی از اون ها تبدیل نشوی...

                                                                

 
نوشته شده در  دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:9  توسط آسمان  | 
     
گرگ عاشق شده بود
عاشق طعمه اش ...
نزدیکش شد
بوییدش
بوسیدش و
با دندان گلویش را درید ...
افسوس ...
"ذات" احساس نمی شناسد...!!
ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥِ ﺟﻨگــَـﻠَﻨﺪ !
ﻭ ﺑﺒﺮ ﻗﻮﯼ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥِ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ!
ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩَ ﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭِ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ
ﺩﺭ ﺳﯿـــﺮﮎ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙَﺮﻧﺪ !
ﻭﻟــﯽ " ﮔﺮﮒ" ﺭﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ!
ﻫﻤـــﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ " ﮔﺮﮒ "
ﺣُــﮑﻤﺶ " ﻣـــَـــﺮﮒ " ﺍﺳﺖ... .

 
نوشته شده در  شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 17:5  توسط آسمان  | 
     
میم مثل مرتضی....
میم مثل مرد.....
میم مثل مرگ.....
بازی با کلمات کار من نیست...
اما شنیدم که میگویند: نمیدانی چه داشتی تا وقتی از دستش بدهی.... 
اما موضوع اینجاست ما میدانستیم چه داشتیم....
اماااااا.....
فکر می کردیم هیچگاه از دستش نمیدهییییم....

 
نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳ساعت 16:31  توسط آسمان  | 
   
 
 
چه تلخ است با بغض بنویسی...!

با خنده بخوانند... .

 

 

 

 
نوشته شده در  پنجشنبه دهم مهر ۱۳۹۳ساعت 10:19  توسط آسمان  | 
     
سلام دوستای مجازی من!

 

آخ آخ .. داریم کم کم به دوستای صمیمی مون نزدیک میشیم!!!Gemini

درسته صبح باید زودی پاشیم و یه سِری حالگیری های خودشو داره ..! 

ولــــــــــی ....... 

بازم ماییم و دوستای صمیمی مون که میتونیم هرروز ببینیمشون!! 

بازم شیطنت هامون!!!! 

بازم خنده ها و مسخره بازی های سر کلاس!!! 

بازم زیر میز یواشکی شکلات خوردنامون!! 

بازم خل و چل بازی هامون! 

بازم خوشحالی هامون بعد گرفتن نمره های خوووووووووب!

بازم عکسای باحال و خنده دار گرفتنامون! Cool Girl

بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

خب دیگه نبینم کسی بگه واااای چند روز دیگه اینجور و اونجور میشه دوباره!!!

باید بگی اومدم با دوستای صمیمیم شاخ مدرسه و داشنگاهو بشکونم!!

آره ما اینیم دیگه! 

خلاصه دوباره من هستم و یه عااااااالمه دوست صمیمی و خل و چل و دیوونه و مهربون  !!!

 

 
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 18:12  توسط آسمان  | 
   
 ...
 
 

 

بزرگترین حماقت انسان در زندگی...

.

.

.

.

لبخند زدن به کسیه که ارزش لگ زدنم نداره...

 
نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:38  توسط آسمان  | 
     
 

آخر همه چیزخوب است....

پس اگر چیزی خوب نبود بدان هنوز پایانش نرسیده.... .

 

 
نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 11:49  توسط آسمان  | 
   
 
قلب کال من،در فصل دست های تو می رسد...

فصلی برای تمام رویاها...

دستی برای تمام فصل ها... .

 
نوشته شده در  شنبه دهم خرداد ۱۳۹۳ساعت 19:48  توسط آسمان  | 
   
 ...
 
به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن...

تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است که هر چه به هم نزذیکتر شوند...

تیرش کشنده تر است....

 
نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 21:45  توسط آسمان  | 
   
 
 
باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنار می گذارم....

اما امشب همه ی جملات را فراموش کرده ام....

همینطور بی وزن و بی هوا آمده ام بگویم...




پدرم روز مبارک....

 
نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 19:16  توسط آسمان  | 
     
دست به صورتم نزن!

می ترسم بیفتد قاب خندانی که بر چهره دارم

و بعد....

سیل اشکهایم تو را ببرد

و باز من بمانم و تنهایی... .

 
نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۳ساعت 19:19  توسط آسمان  | 
   
 ...
 
خاطرات مثل یه تیغ می مونه...که رو رگت میکشی...

نمی بره ، اما تا می تونه زخم می کنه...

 
نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:2  توسط آسمان  | 
   
 ...
 
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک هایمان شسته شوند...

تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم...

 
نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:59  توسط آسمان  | 
   
 ...
 
چقدر سخته واسه رسیدن به ستارت تا آسمون بری

اما وقتی رسیدی ببینی صبح شده...

 
نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:49  توسط آسمان  | 
   
 
 
چه روزگار دلگیریست...

این روزها برای هر کس که سوزنش را

نخ میکنی برایت دروغ میبافد...

 
نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:53  توسط آسمان  | 
   
 
 
            حرفهای دلم را انبار می کنم

                            این روزها

               هر چه را انبار کنی،

                 گران تر می شود...

 
نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 18:48  توسط آسمان  | 
   
 000
 


ادامه‌‌ي مطلب
 
نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 20:52  توسط آسمان  | 
   
 ...
 

گاهی از خیال من گذر می کنی...

بعد اشک می شوی...

رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من...

 
نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 20:16  توسط آسمان  | 
     
من از نسل کوروشم ! که من ماندم و ماهیانه 45 هزار تومان یارانه !!!
من از نسل ستارخان و باقرخانم ، که فقط ترافیک ِخیابانش برایم مانده !!
از دریای کاسپین ، فقط ویلاهای ساحلی اش مانده برایم !!
از خلیج فارس اش ، فقط رای گیری هایش !!
از آذربایجانش ، برایم جُکهایش مانده!!
از آزادی بیان ، برایم دیوارهای دستشویی های عمومی ماند !!
ابراز احساساتم شد"اس ام اس " !!
زندگی ام گره خورده به زندگی مجازی !!
فریادم شد دکمه های سرد کیبورد !!
آری ؛من از نسل "کوروش"ام...

 
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:11  توسط آسمان  | 
     

غمگینم ...

همانندپرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده ...

و به این فکرمیکندکه چگونه بمیرد؟گرسنه وآزادیاسیرواسیر....

 
نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:16  توسط آسمان  | 
     
هر چیزی زمانی دارد،نفس هم که باشی،دیر برسی من رفته ام...

 
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:27  توسط آسمان  | 
     
نوروز پاس داشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی....

 
نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:35  توسط آسمان  | 
     

هر بار که مرا میدید ، گریه می کرد! آخرین بار

که به سراغم آمد، دیوانه وار می خندید! وقتی حالت استفهام را

در نگاه من دید،با طعنه گفت: تعجب مکن که چرا می خندم ، من دیگر

آن زن سابق نیستم ! بس بود هر چه تو قاه قاه خندیدی ، و من 

های های گریستم!...

تازه حرفش را تمام کرده بود که یکباره قطره اشکی 

سرگردان ، در گوشه ی چشمش لنگر انداخت؟. با طعنه گفتم:

بنا بود گریه نکنی، پس این قطره اشک چیست!؟ اشک را با 

دست پاک کرد و فیلسوفانه گفت:این؟این قطره ،اشک نیست! نقطه 

است!میفهمی؟(نقطه)! این آخرین نقطه ایست که

با آخرین جمله ی آخرین فصل کتاب ایمانم ، بعشق

مردان ،گذاشتم!من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم!...

جز...یکپارچه گیشان در نامردی!...

 
نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 17:4  توسط آسمان  | 
     

یک ساعت تمام ، بدون آن که یک کلام حرف بزنم ،

به رویش نگاه کردم:

فریاد کشید که:آخر خفه شدم! چرا حرف نمی زنی؟؟

گفتم. نشنیدی ؟!... برو !....

 
نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 16:46  توسط آسمان  | 
     
دهقان پیر ، با ناله میگفت : ارباب!آخر درد من یکی 

دو تا نیست،با وجود اینهمه بدبختی، نمی دانم خدا چرا

 با من لج کرده و چشم تنها دخترم را«چپ» آفریده است؟!

دخترم هم چیز را دو تا می بیند!

ارباب پرخاش کرد که بدبخت:چهل سال است نان مرا 

زهرمار میکنی! مگر کور بودی، ندیدی که چشم دختر من هم

« چپ» است؟

گفت: چرا ارباب دیدم...اما...چیزی که هست، دختر

 شما همه ی این خوشبختی ها را دوتا می بیند...ولی

 دختر من ، این همه بدبختی ها را....

 
نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 16:32  توسط آسمان  | 
     
گل سرخی به او دادم ، گل زردی به من داد...!

برای یک لحظه ی نا تمام ، قلبم از تپش افتاد...

با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری؟!

گفت:نه!باور کن،نه!ولی چون تو را واقعا دوست دارم،

نمی خواهم پس از آنکه کام از من گرفتی، برای پیدا

کردن گل زرد، زحمتی به خود هموار کنی...

 
نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 16:24  توسط آسمان  | 
     
عادت آدم هاست....

سیگار هم کامش را داد زیر پا لهش می کنند!!!!!

 
نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ساعت 17:35  توسط آسمان  | 
     
برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشی

این جهان ، جهان تغییرات است نه تقدیر....

 
نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۱ساعت 18:24  توسط آسمان  |